حضرت علامه براى تادیب نفس سالک الى الله و سائر الى الکمال امورى را در کلمه 178 هزار و یک کلمه آورده اند که خلاصه اش این است :
1 - قرآن که صورت کتیبه انسان کامل است...
2 - در باب سیزدهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمى آمده است که جناب رسول الله صلى اللّه علیه و آله فرمود: یقول الله تعالى : من احدث ... کسى که محدث شود و وضو نسازد به من جفا کرده و کسى که محدث شد و وضو بسازد و دو رکعت نماز گزارد به من جفا کرده است و آن که نماز خواند و از من چیزى نخواست به من جفا کرده است و آن که محدث شود و وضو بسازد و نماز گزارد و مرا بخواند پس من جوابش را در آنچه که مربوط به امر دین و دنیاى اوست ندهم من به او جفا کردم در حالیکه من پروردگار جفا کار نیستم .
خوشا حال آن که از او خود او را بخواهد که دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را
3 - آیات آخر سوره فرقان را در مورد عباد الرحمن دستور خود قرار دهد.
4 - و کلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین .
نه چندان بخور کز دهانت برآید نه چندان که از ضعف جانت برآید
5 - از فضول کلام همانند فضول طعام پرهیز نماید که قساوت قلب آورد.
6 - محاسبت نفس
7 - مراقبت ، و این مطلب عمده است
8 - ادب مع الله که علامت حضور است
9 - عزلت . سلامت در عزلت است (با خلق باش و نباش )
10 - تهجد در شب تا به مقام محمود نائل آید.
11 - تفکر
12 - ذکر قلبى و لسانى در هر حال
13 - ریاضت در طریق علم و عمل که (علم و عمل انسان سازند)
14 - اقتصاد یعنى میانه روى در مطلق امور حتى در عبادت
15 - مطلب در دو کلمه است : تعظیم امر خالق ، و شفقت با خلق
خدای من !
ای تنها امید و تکیه گاهم ! ای که همه چیز در درستان پرقدرت توست ...
ای که بر همه چیز آگاهی ...
مهربان من !
تو تنهای امید من در لحظات سخت زندگی ام هستی ...
تو را قسم به قدرت بی حد و کرانت مرا کمک کن و مگذار که در ... آنچه برای من مشکل است و برای تو سهل ... درمانده شوم ...
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ... !
تو را از اعماق وجودم صدا می کنم و از صمیم قلبم با نهایت عجز ... از تو و مهر و لطف و عنایت همیشگی ات تمنا می کنم کمکم کنی و بگذاری که همه چیز به خوبی برای من پیش برود...و آنجایی که هیچ چیز در دست من نیست...و فقط قدرت بی کرانت می تواند همه چیز را روبراه کند...تو با من باش مهربانا !
کمکم کن !
مشکلم را حل کن...!
تو را قسم به خدایی ات ! ای قدرتمند بی کران ...!
منتظر مهر و لطف بی نهایت تو هستم ای بی کران مهربان و ای خدای متعال و قدرتمند من !
تو را سپاس برای همه ی مهربانی هایت...!
منتظرم !
منتظر پاسخی شیرین ... به شیرینی تمام مهربانی هایت هستم ...!
خدایا !
چشم براهم .............................!
چشم براه مهر بی حد و نهایت و همیشگی توام ای مهربان !

در تکاپوی روزمره گی ها و تکرار و تلاش بی وقفه , گاهی رو به آسمان میکنم . زیبا و پر رمز و راز , گسترده و غریب ، چه نزدیک و چه دور . همیشه وقتی از پس این همه رنگ و رنگ که جهان را به فریبی بزرگ در آمیخته ، از پس این همه به ظاهر زیبایی دست ساز بشر ، آنچه مرا به آرامشی عظیم میهمان میکند نگاهی به این نیلگون پر معناست ؛ این آسمان آبی که گاه و بی گاه دست بشر به این همه زیبایی آن رحم نکرده و بی رحمانه نقش و نگاری زشت بر ان زده است. قرن ها و سال هاست که بزرگان علم نجوم ، از آغاز کنکاش در این ابی نیلگون در پی شناخت این بی کران مجهول بر آمده اند ؛ اما جهان علم همچنان در تلاش است تا به هزاران سوال انسان در این باره پاسخ گوید . شگفتا که هنوز دریچه های کوچک از این وسعت پر معنا همچون روزنه ای نورانی چشم بشریت را به این هستی معما گون روشن کرده است . آسمان معمای هر انسان کوچک و بزرگی ست که غریبانه تمام هستی را به تماشا نشسته است . هر بار که به اسمان نگاه میکنم به یاد آن آرزوی دوران کودکی ام میافتم که هر صبح تصور می کردم چگونه می توانم با سوار کردن نردبان ها رو ی هم به منتهای این سقف ابی برسم و تمام آن عظمت را به پای کودکی ام بپیمایم . چه زیباست که عظمت این پهنای لاجوردی گوشه ای از ان خلقت با شکوه است که هر پرنده ای در هر بار نوشیدن آب سر تعظیم بر بارگاه خالق این خلقت با عظمت فرود می آورد و هر مومنی به شکرانه این طبیعت با عظمت در سحرگاهان و شامگاهان عاشقانه تر معبود خود را سپاس می گوید . چه زیبا در کلام وحی میخوانیم که " وکَذالکَ نُری ابراهیمَ مَلکوتَ السَّمواتِ و الاَرضِ و لِیَکونَ مِنَ الموقِنینَ " (1) ( و چنین بود که ما به ابراهیم نشان دادین ملکون آسمان ها و زمین را و این برای آن بود که او از اهل یقین شود " . ایا نه اینست که هرگاه رو به این آسمان پاک میکنی و از باران رحمت الهی وضو می سازی جانانه و خالصانه به آن درگاه رحمت الهی رو میکنی و به نماز می ایستی ، لبانت زمزمه گر این آیه الهی ست :"و هُوَالذی اَنزَلَ مِنَ السَماءِ ماءً فاخرجنا به نَباتَ کُلِ شیٍ .... انَّ فی ذلِکُم لایَتٍ لّقومٍ یومِنونَ "(2) (او ست که از آسمان ابی فرو فرستاد و به ان هرگونه گیاهی رویاندیم و از آن جوانه سبز رویاندیم ....در این برای اهل ایمان نشانه هایی (از عظمت خدا) است ). در هر جایی از زمین که باشی با هر بار نگرستن به آسمان احساس ناب آن پرنده ای را داری که آزادانه بر این عرصه وسیع بال میگستراند و تو نیز فارغ و رها از هر قید زمینی لحظه ای از این رنگ ها فرو می بندی و با چشم دل بر آن پهنه زیبا می نگری که بزمگاه عشق بازی پرندگان نغمه خوان است. گاهی به آسمان نگاه کن ؛آسمانی که در سحرگاهان پر معنا شاهدی بر سجدهگاه عاشقان پاکدل و مومن است ، آسمانی که در پس تمام رنگ ها و تزویر ها همچنان ما را لحظه به لحظه به یاد آن خالق رحمان و رحیم می اندازد . گاهی به آسمان نگاه کن ؛ تا با طلوع خورشید در سپیده دمان شاهد نگاه ستایشگر آسمان بر دستان سخاوتمند خوشید باشیم.
گاهی به آسمان نگاه کن ؛ تا شاید بتوانی از این تنگنای حریص زمینی فراتر روی ؛ اگرچه تو را زمین خاستگاه استجابت و بندگی ست و خاک آن مامن امن هدایت تو به بیکرانه آسمان و ابدیت .
آری گاهی به آسمان نگاه کن تا چشمانت پلی باشد از این سرای خاکی به ابدیتی بی انتها که سرچشمه علم مطلق الهی ست.
چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمیبیند ولی بوی مرا که حس میکند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»
روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »
رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام میفرماید:« هیچ کس نمیداند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»
روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تختههایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن میگذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، میدیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست میکردند و مرده را داخل آن میگذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبهدار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچهای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمیشود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»
پوشش یا حجاب، به صورتى که زیبائیها و زینت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربیت، و آلودگان به شهوت حیوانى، و حالات شیطانى حفظ کند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تکلیفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است.
حجاب و پوشش اسلامى که بهترین نوع آن چادر است، چادرى که یادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (علیها السلام) است، هیچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و کمال زن ایجاد نمى کند، بلکه او را از بسیارى از خطرات، و دامهائى که حیوان صفتان در راه زیبارویان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى کند، و پاکدامنى و سلامت و عفت و حیاى او را براى شوهرش یا اگر ازدواج نکرده، براى مرد آینده اش محفوظ مى گذارد.
گوهر گرانبها و زیبا و پرقیمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصیت و گناه در امان خواهد بود.
زیبارویان جوان، وقتى دیده نشوند، و چهره پاک و معصوم آنان در معرض دیدگان مردم قرار نگیرد، شعله هوسها و هواها، و آتش امیال و غرائز به سرکشى و سوزاندن پاکى یک ملت، و خراب کردن بناى معنویت یک مملکت برنمى خیزد.

